| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
ناتوانی در اهداف
سلام ، متنی که می خوانید بخشی از کتاب راز شاد زیستن نوشته اندرو متیوس است که از فصل چهارم – اهداف – معلولیت ها و ناتوانی ها برگزیده شده است: هرگاه به توانایی خود برای موفقیت شک کردید به موانعی فکر کنید که دیگران به آنها چیره شده اند . به عنوان مثال « دموستنس » ناطق برجسته یونانی ، از چنان لکنت زبانی رنج می برد که به سختی می توانست حرف بزند . وی با دهان پر از ریگ تمرین حرف زدن می نمود و خود را در حالی مجسم می کرد که با مهارت در برابر یک جمع درحال سخنرانی است ، وی یکی از بزرگترین سخنرانان تمامی اعصار شد . ناپلئون با هدایت ارتش پیروز خود در سراسر اروپا بر نقیصه بارز کوتاهی قامت فائق آمد . آبراهام لینکلن در 31 سالگی در تجارت با شکست مواجه شد ، در 32 سالگی در انتخابات مجلس بازنده شد ، در 34 سالگی بار دیگر در تجارت شکست خورد ، در 35 سالگی همسرش را از دست داد ، در 36 سالگی دچار یک فروپاشی عصبی شد ، در 43 ، 46 ، و 48 سالگی در انتخابات کنگره و در 55 سالگی در انتخابات مجلس سنا شکست خورد ، در 56 سالگی برای تصدی معاونت ریاست جمهوری امریکا ناکام ماند و در 58 سالگی بار دیگر در انتخابات مجلس سنا شکست خورد ! اما سرانجام در 60 سالگی به ریاست جمهوری ایالات متحده برگزیده شد و امروزه از او به عنوان یکی از بزرگترین رهبران تاریخ جهان یاد می شود . وینستون چرچیل دانش آموز فقیری بود که از لکنت زبان به ستوه آمده بود اما نه تنها در بیست و چهار سالگی برنده جایزه نوبل شد ، بلکه توانست یکی از نافذترین سخنرانان دوران اخیر گردد . توماس ادیسون را از مدرسه یبرون انداخته بودند . اطلس ، مردی که توانست ورزیده ترین اندام را برای خود بسازد ، در آغاز یک انسان ضعیف الجثه 43 کیلویی بود ! نظیر این افراد فراوان است ، نتیجه قطعی تمام این مثالها باید این باشد که « مهم نیست از کجا آغاز می کنید مهم آن نقطه ای است که برای خاتمه بر می گزینید ! » وقتی به معلولین و ناتوانان از این زاویه نگاه می کنیم و از زندگی آنها به عنوان محرک و سرمشقی برای زندگی و بهتر زیستن بهره می گیریم ، بیشتر به ارزشهای برجسته آنها پی می بریم . |+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 19:9 |
صف زندگی
یک سوال : اگر زندگی مثل یک رستوران سلف سرویس باشد که همۀ چیزهای خوب در جلو منتظر شماست ، چطور خودتان را به جلوی صف میرسانید؟ . . . . . جواب سوال ساده است و از دو قدم تشکیل میشود: 1- وارد صف بشوید. خیلی عجیب است که چه تعداد زیادی از مردم میخواهند به جلوی صف زندگی برسند و همۀ کسانی که پیشتر به جلوی صف رسیده اند را تحسین میکنند ، اما بلند نمیشوند و خودشان وارد صف نمیشوند. 2- در صف بمانید. وقتی تصمیم گرفتید که در رشتۀ خودتان بهترین بشوید ، وارد صف بشوید و در صف بمانید. قدم به قدم پیش بروید. هر روز ، هر هفته و هر ماه یک مهارت و توانایی جدید در خودتان ایجاد کنید که شما را پیش ببرد و خیالتان راحت باشد که به این ترتیب جلوی صف رشتۀ کاریتان میرسید. اگر فقط وارد صف بشوید و در صف بمانید ، هیچ چیز در دنیا نیست که بتواند جلوی شما را در تبدیل شدن به یکی از بهترین و پر درآمد ترین افراد دنیا بگیرد گزیده ای از سخنان برایان تریسی |+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 17:14 |
قوانین جهانی موفقیت - قانون ذهن - brian tracy
قوانین جهانی موفقیت - قانون ذهن - brian tracy همه علت و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر می کنید |+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 2:28 |
رویاهایتان را آشکار کنید.
بیشتر ما یاد گرفته ایم که مدام در پی چیز بعدی و بعدی و بعدی باشیم و خود را متقاعد کرده ایم که شادی ما فقط در مقصد مطلوبمان قرار دارد. خودمان را در چرخه پایان ناپذیر خواستن و انتظار کشیدن گرفتار کرده ایم. وقتی برای خوشحال بودن و برای تجربه خوشی و نشاط و موفقیت در انتظار " آن روز که ..." هستیم ، در توهمی زندگی میکنیم که موجب دلمردگی ما شده است و توان لذت بردن از زندگی کنونی را از ما میگیرد. رؤیاها با رنگها و مزه های مختلف به سراغمان میآیند و بیشتر اوقات ما آنها را با هدف اشتباه میگیریم. "وقتی که عاقبت به ... برسم". "همین که این دوره ی ... بگذرد، رژیم میگیرم و به سلامتی ام توجه میکنم" و... این طرز فکر مارا دچار خشم و ناتوانی و نارضایتی مداوم میکند. فقط زمانی نیروی متعالی کردن زندگیمان را در اختیار خواهیم گرفت که رؤیاهایی که ما را در آرزوی و انتظار تغییر وضعیت نگاه داشته اند آشکار کنیم. از شما می خواهم که خوب نگاه کنید و ببینید منتظر چه هستید. کدام رؤیای "یک روز..." مدام شادی و رضایتتان را به تعویق می اندازد. اگر یکی یا بعضی از این عبارات برایتان آشناست احتمالا در رؤیایی گرفتار شده اید که امکان نشاط و موفقیتی را که شایسته آن هستید از شما میگیرد. برای آنکه فراسوی رؤیاهایتان بروید و واقعا زندگی رؤیایی خود را بیافرینید باید آنچیزی را که واقعا به دنبالش هستید آشکار کنید و ببینید که وقتی سرانجام به آرزوی خود برسید چه احساسی خواهید داشت. اگر در آرزوی شهرت هستید میخواهم بگویم که در واقع شما به دنبال شهرت نیستید بلکه خواهان احساسی هستید که فکر میکنید شهرت به شما میدهد. با جواب دادن به این سؤال که "وقتی بینهایت مشهور شوم چه احساسی خواهم داشت؟" متوجه میشوید که واقعا خواستار چه هستید. شاید احساس ارزشمند بودن ، قدرتمند بودن ، مهم یا خاص بودن برایتان مطلوب است. بسیاری را میشناسم که فکر میکنند اگر کمی پول بیشتر ، موفقیت یا شهرت یا هر چیز بیشتر دیگری داشته باشند خوشبختی را پیدا میکنند اما این یک خیال و یک توهم است! اما چطور میتوان به شادی دست یافت؟ فقط کافیست که خیالاتمان را تشخیص دهیم و از خودمان بپرسیم: اگر این اتفاق رخ دهد چه احساسی به من دست خواهد داد؟ بعد روند بخشیدن آن احساس به خودمان را آغاز کنیم و آن گام به راستی زندگی ما را متحول میکند. وقتی متعهد میشویم که به نیازهایمان رسیدگی کنیم و احساساتی را که آرزو داریم به خودمان ببخشیم معجزه حقیقی رخ میدهد و می بینیم که هر چیزی را که آرزومندش هستیم در دسترس ما قرار دارد ، آنگاه خواسته های ما واقعیتی میشود که میتوان مطالبه اش کرد البته به شرطی که حاضر باشیم کارهای لازم را انجام دهیم و مسؤلیت نیازهایمان را بپذیریم.
شرحی از زندگی خیالی موردنظرتان را که امیدوارید روزی به آن برسید بنویسید. خیالاتتان را تجزیه و تحلیل کنید تا تشخیص دهید که امیدوارید با تحقق آنها به چه احساسی دست پیدا کنید. بعد یک کار را مشخص کنید که با انجام دادنش بطور روزانه بتوانید همان احساسی را که دنبالش هستید در خودتان بوجود آورید. البته خودتان را متعهد کنید که صد در صد مسؤل آفرینش احساس مطلوبتان باشید. برگرفته از : بهترین سال زندگی ( دبی فورد ) |+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 2:9 |
قانون طلایی موفقیت
متنی که در زیر می خوانید بخش دیگری از کتاب موفقیت درهمه جا اثر محمد علیمیرزایی است:
در فوتبال حرفه ای به این قانون، تلاش دوم می گویند. شما تمام توان خود را به کار می برید و در لحظه ای که قرار است متوقف شوید، باز کمی دیگر تلاش می کنید به گمانم همه ما کسانی را دیده ایم که می گویند:" با دریافت حقوق بیشتر، قطعا بهتر از این کار خواهم کرد اما بدون پول اضافی این حماقت است که ادم بیشتر کار کند." اشخاصی با این طرز فکر، همواره مرا به شگفتی وا می دارند. با کمی دقت می توان دید که اعتقاد" کار بیشتر پس از دریافت حقوق بهتر" خود به تنهایی بیانگر اشکال این افراد است. زیرا در مشاغل امروزی، وضع کاملا برعکس است: این قول بهتر کار کردن نیست که سبب افزایش حقوق می شود بلکه خود بهتر کار کردن است! بنابرین شما تنها زمانی می توانیدمحصول موفقیت را درو کنید که پیش تر بذر ان را کاشته باشید و بذر موفقیت چیزی نیست جز " خدمت رسانی". کسانی که از همان ابتدا (و بدون چشم داشت) به دیگران خدمت می کنند می بینند که موفقیت به استقبال انها می آید. به عنوان مثال، به کسبه و افراد شاغل در اطراف خود فکر کنید. قطعا شما نیز برای خود یک پزشک، دندانپزشک،تعمیر کار و بقال محبوب سراغ دارید. دلیل این گزینش شما از میان تمام افراد آن صنف- هر چند گاهی اوقات پول بیشتری به این افراد می پردازید- این است که این اشخاص خدمات بیشتری را به شما عرضه می کنند.حتما تا به حال بسیار شده که به خود بگویید: "مهم این است که کار خوب انجام شود، پولش دیگر مهم نیست." بنابرین آن پیشخدمتی که برای سرویس دهی به بهترین شکل ممکن تلاش می کند دیگر نباید نگران انعام باشد. یا یک منشی که فراتر از توقع رئیسش کار می کند قطعا نتیجه این زحماتش را در چکهای پرداختی خواهد دید. و نهایتا بازاریابی که برای خدمت به یک مشتری از هیچ تلاشی دریغ نمی کند هیچگاه با خطر از دست دادن شغل مواجه نخواهد شد. در اینجا قانونی بسیار ساده اما موثر وجود دارد که تا کنون به بسیاری از مردم کمک کرده تا "اولویت دادن به خدمت رسانی" را در وجودشان نهادینه کنند:" سعی کنید همیشه چیزی را به مردم بدهید که فراتر از سطح توقعات و انتظارات انها باشد." همین کمی بیشترها اغلب بذرهای موفقیتند.به عنوان مثال، کار کردن تا دیر وقت، ارائه خدمات اضافی به مشتریان یا ایده دادن برای بهبود کار- همه و همه سرمایه گذاری های کوچکی هستند که سرانجام سود قابل توجهی در برخواهند داشت. |+| نوشته شده توسط رضا در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 11:58 |
شیشه یا آینه
جوانی نزد یك روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیك خواست . روحانی او را به كنار پنجره برد و پرسید: "چه می بینی؟" "آدم هایی كه می آیند و می روند و گدای كوری كه در خیابان صدقه می گیرد." بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:"در آینه نگاه كن و بعد بگو چه می بینی." "خودم را می بینم."
"دیگر دیگران را نمی بینی! آینه و پنجره هر دو از یك ماده اولیه ساخته شده اند، شیشه. اما در آینه ، لایه نازكی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در ان چیزی جز شخص خودت را نمی بینی . این دو شیء شیشه ای را با هم مقایسه كن. وقتی شیشه فقیر باشد ، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می كند . اما وقتی از نقره(یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بینید. تنها وقتی ارزش داری ، كه شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشم هایت برداری ، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری." پائولو كوئلیو |+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:2 |
ادراك سلول اوليه و زبان تصویر ذهنی
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. امروز براي تنوع مطالب مي خوام درباره ي موضوعي با شما صحبت كنم به نام " ادراك سلول اوليه". اين مبحث خيلي جذابه و كاملا" علمي و واقعيه. شايد يه كمي به نظرتون سخت بياد اما خوب و با دقت بخونينش چون توي درسهاي خودمون مي خوايم ازش استفاده كنيم.
صحبت كردن از ادراك سلول اوليه مستلزم اينه كه ما " كليو باكستر " رو كه " پدر نيروي ادراك سلول اوليه " ناميده شد، رو بشناسيم.: كليو باكستر" كسي است كه هيچ گونه مدرك تحصيلي ندارد!داراي مدرك دكترا هم نيست! اين آقا با وجود اينكه در دانشگاه تگزاس و همين طور در كالج " ميدلبوري در ورمونت" و تگزاس آ_ ام ، به تحصيل در رشته هاي مهندسي و كشاورزي و روانشناسي پرداخت ، به دليل يك ترم نرفتن به دانشگاه از اخذ مدركهاي علمي خودش محروم شد! به قول گودمن، گوروي بزرگ متافيزيك: "شايد اگه كليو باكستر از داشتن مدرك فارغ التحصيلي خود در هر رشته ي علمي، محروم نمي شد، آن وقت تمام دانشمندان جهان و همين طور من و شما، هرگز پي نمي برديم كه چنانچه يكي از انگشتان ما زخمي شود، كرفسها و كلم قمريهاي درون يخچال ما آن را حس كرده و به ثبت خواهند رسانيد! " ( تعجب نكنيد، براتون توضيح مي دم! ) به گونه اي شاعرانه تر: " انسان نمي تواند به گلي دست بزند بدون آنكه ستاره اي در آسمان بلرزد! "
حالا كه مي دونم كنجكاو شدين تا رابطه ي زخمي شدن انگشت رو با كلم قمريهاي توي يخچال بدونيد، پس مي ريم سر اصل ماجرا!
شروع ماجرا : در فوريه ي 1996 ، كليو باكستر توي لابراتوار خودش در شهر نيويورك، نشسته بود كه به طور اتفاقي نگاهش به.....................................
برای مطالعه متن کامل و جالب به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 21:57 |
از ویکتور هوگو
برایت آرزومندم!!
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، برایت همچنان آرزو دارم
و نیز آرزومندم و امیدوام اگر جوان هستی امیدوارم سگی را نوازش کنی امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:14 |
قدرت رویاهای بزرگ
در کار برنامه ریزی برای ثروتمند شدن به کسی اجازه ندهید که رویای شما را از بین ببرد . باید با موفق های روزگار و دوران گذشته خود آشنا شوید . باید با زندگی کسانی آشنا شوید که رویای آنچه را که ارزشمند است به دنیای ما ارزانی داشته است ؛ به من و شما امکان داده است تا استعداد های خود را بروز دهیم . اگر کاری که می خواهید بکنید درست باشد و به آن باور داشته باشید درنگ نکنید , قدمی به پیش بگذارید و رویای خود را جامه عمل بپوشانید . هرگز به گفته های این و آن توجه نکنید . توجه نکنید که ممکن است موقتا شکست بخورید زیرا شاید دیگران ندانند که هر شکست با خود بذرهایی از موفقیت و پیروزی به همراه دارد .................................. مطالعه متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 12:44 |
بخشش و دریافت
هر چه بیشتر و بیشتر ببخشید، بیشتر دریافت می کنید زیرا فراوانی کائنات را در زندگیتان در جریان نگه میدارید هر چیزی که در زندگی ارزش داشته باشد، زمانی فزونی می یابد که بخشیده شود چنانچه با عمل بخشیدن احساس کنید چیزی را از دست داده اید، واقعاْ آن را هدیه نداده اید، و موجب افزایش نشده اید... اگر با اکراه ببخشایید، نیرویی در پس آن بخشایش وجود ندارد... مادامی که می بخشید، دریافت می کنید هر چه بیشتر و بیشتر ببخشید، به اثرات اعجاز آمیز این قانون اعتماد می کنید... اگر جریان پول را متوقف سازیم جریان بازگشت آن را به زندگیمان متوقف می سازیم برای اینکه به سویمان بیاید، باید آن را در جریان نگه داریم پول نیز همچون رودخانه باید در جریان باشد، وگرنه در نیروی حیات خود، راکد و فاسد و بسته و خراب می شود.... (دیپاک چوپرا) |+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 13:3 |
افسانه نرگس
کيمياگر افسانه ی نرگس را می دانست،جوان زيبايی که هر روز می رفت تا زيبايی خود را در يک درياچه تماشا کند. چنان شيفته خود می شد که روزی به درون درياچه افتاد و غرق شد. در مکانی که از آن جا به آب افتاده بود، گلی روييد که نامش را” نرگس“ نهادند.
برداشت شما از این داستان زیبا چیست؟ |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 14:12 |
در جستجو تردید نکن
راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد ، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و گفت : (( نگران نباش . ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی . اما هر لحظه ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد .)) مرد به بیبهی شانا اعتماد کرد و پایش را بر آب گذاشت و به راحتی پیش رفت . اما ناگهان هوس کرد ببیند که استاد بر کاغذی که به پشت او چسبانده چه نوشته است . آن را برداشت و خواند : (( ایزد راما ، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد.)) مرد فکر کرد : همین ؟ این ایزد راما اصلا کی هست ؟ در همان لحظه ، شک در ذهنش جای گرفت ، در آب فرو رفت و غرق شد . |+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 14:52 |
ده راز دستیابی به موفقیت و آرامش درون
شاید حیرت كنید اما شكست صرفا" توهم است. هیچ انسانی در هیچ موردی شكست نمی خورد. هر كاری كه انجام می دهید نتیجه ای به دنبال دارد. اگر سعی می كنید چگونگی گرفتن............................... (برای مطالعه کامل متن روی ادامه مطلب کلیک کنید)
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 14:43 |
دعا
«دعا نور است و نور حالتي يكتا و يگانه دارد. هرگاه بتواني كلام خود را به طريقي يكتا نوراني كني، كلام تو دعا ميشود و اين نميشود، مگر آن كه كلام از سرچشمه نور كه ذات الهي است مدد يابد.» برای این که بدانیم چگونه دعا کنیم و برای مطالعه کامل متن روی قسمت ادامه مطلب کلیک کنید. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 12:11 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته چهارم مهر 1388هفته اوّل مهر 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته دوم اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 آرشيو موضوعی
داستانهای پنداموزسخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی قوانین موفقیت پیش داوری قانون جذب شعر زندگینامه گزیده کتابها پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |