تبليغاتX
قدرت فکر و نگرش
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
افسانه نرگس
کيمياگر افسانه ی نرگس را می دانست،جوان زيبايی که هر روز می رفت تا زيبايی خود را در
يک درياچه تماشا کند. چنان شيفته خود می شد که روزی به درون درياچه افتاد و غرق شد.
در مکانی که از آن جا به آب افتاده بود، گلی روييد که نامش را” نرگس“ نهادند.

نرکس مست


هنگامی که نرگس مرد ،اوريادها(الهه های جنگل) به کنار درياچه آمدند که از يک درياچه ی
آب شيرين، به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله يافته بود.
اوريادها پرسيدند: چرا می گريی؟
درياچه گفت: « برای نرگس می گريم».
اوريادها گفتند:«آه، شگفت آور نيست که برای نرگس می گريی...»
و ادامه دادند:«هر چه بود،با آن که ما همواره در جنگل در پی او می شتافتيم،تنهاتو فرصت داشتی
از نزديک زيبايی او را تماشا کنی».
درياچه پرسيد:«مگر نرگس زيبا بود؟»
اوريادها، شگفت زده پاسخ دادند:«چه کسی بهتر از تو می تواند اين حقيقت را بداند؟هر چه بود
هر روز در کنار تو می نشست».
درياچه لختی ساکت ماند. سرانجام گفت: 
 «من برای نرگس می گريم، اما هر گز زيبايی او را در نيافته بودم.
برای نرگس می گريم، چون هر بار از فراز کناره ام به رويم خم می شد،
می توانستم در اعماق ديدگانش،بازتاب زيبايی خودم را ببينم».


متن فوق گزیده ای بود از مقدمه کتاب کیمیاگر اثر جاودان
پائولو کوئیلو

برداشت شما از این داستان زیبا چیست؟

|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 14:12 | 
انتقال فکر (تله پاتی)
براي انجام اين تمرين ابتدا در مکاني آرام ونسبتا تاريک بدن خود ...................

برای مطالعه به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 12:51 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar