الهی...
هوالاول هوالاخر
عزیزترین مهربانم سلام
چقدر دلم برایت و برای نوشتن برایت تنگ شده
ما گدایانت میگوییم:
دل به دل راه دارد!
...
مولای من!الهی!
کودک گدایت تاکنون میاندیشید چه بخواهد
که شایسته خواستن باشد
اکنون که دریافته است
استاد نازنینش میگوید
«به دست نیایدو از دست نرود چرا که بر دست است»
وه چه زیبا! وه چه شگفت!
خدای من٬ عزیزترینم!
چه سان شکرت گویم
که والاترین دعاهای ما را
پيش از آنكه بخواهیم و حتي پیش از آنکه بدانیم كه چه بخواهيم
اجابتی ازلی و ابدی کردهای
...
ولی خدای من
همچنان که بر موسی ـ که سلامت براو باد ـ فرمودهای
فقير تو حتی نمک طعامش را
و علف گوسفندانش را از تو میخواهد
...
از تو صميمانه سپاسگزارم که
شادی و غم و وصل و هجران را
هدایایی گرانقدر قراردادی که به شکرانهاش
تو را بخوانیم و تو را بخوانیم و تو را بخوانیم
به هر زبان و به هر بهانه
...
خدایا از اینکه این لحظه را و این دم را نیز
از سر مهربانی و کرمت آنچنان متبرک و معطر کردی
که به دعا با تو سخن گویم
و خواندیام که بخوانمت شکرت میکنم
شکری و چه شکری ٬ شکراً شکرا
...
گرچه آموختهایام که
این خود٬ تو هستی یا الله که خود را میخوانی و مي طلبي
ای طالب و ای مطلوب
ای عاشق و ای معشوق
ای اول و ای آخر
و ای ظاهر و ای باطن
و جز تو در میان نه
|
+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 15:31 |