تبليغاتX
قدرت فکر و نگرش
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ادمهای موفق
 

هدایت خود

 همه آدمای موفق و بزرگ روشهایی تو زندگیشون دارن.به عبارت خلاصه قوانینی تو زندگیشون دارن.اونا اجازه نمی دن محیط اطراف و مسائل و مشکلات اونا رو هدایت کنن . بلکه اونا هستند که مسائل و مشکلات و محیط اطراف رو هدایت می کنند. به همین خاطره که این همه تاثیر گذارن.آدمای بزرگ و موفق رو محیط اطرافشون تاثیر زیادی دارن. دلیلش فقط یه چیزه! اونم اینه که مسئولیت زندگیشون رو به عهده گرفتن و می دونن که خودشون هستن که با افکارشون و ذهنیتشون زندگیشون رو رقم می زنن. اونا در مواجهه با افکار منفی و مسائل و مشکلات اولین چیزی که به خودشون می گن اینه که:" من قدرت نامحدودی دارم. همه چیز به ذهن من و ذهنیت من خلاصه می شه. همه چیز من به افکارم خلاصه می شه. من هستم که افکارم رو می سازم. اگه حالا با مشکلی مواجه شدم شاید تو فکرم و عملم یه جایی اشتباه کردم. پس اشتباهم رو پیدا می کنم و اونو تصحیح می کنم. به این ترتیب هر روز بهتر می شم.قوی تر می شم. شادتر و موفق تر می شم. من روز به روز با انرژی و قدرت بیشتری در جهت هدفام حرکت می کنم و این چنین شادی و موفقیت نامحدود رو در آغوش می گیرم. من موفقم. "

ببینید این آدما در مواجهه با مسائل و مشکلات چگونه به راحتی با بیان این عبارات نه تنها مسئله را حل می کنند  بلکه انرژی بیشتری پیدا کرده و به راه خود ادامه می دن. تو هم قدرت نامحدودی داری. کافیه ایمان بیاری. همین. این چنینه که متحول می شی و شادی و موفقیت نامحدود رو در آغوش می گیری.

 شاد و موفق باشید.

|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 14:33 | 
چهار فصل زندگی
مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب در فصول مختلف به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود:
پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند .
پسر اول گفت: درخت زشتي بود، خميده و در هم پيچيده.
پسر دوم گفت: نه.. درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.
پسر سوم گفت: نه.. درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيبا و عطرآگين.. و باشکوهترين صحنه اي بود که تابه امروز ديده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغي بود پربار از ميوه ها.. پر از زندگي و زايش!
مرد لبخندي زد و گفت: همه شما درست گفتيد، اما هر يک از شما فقط يک فصل از زندگي درخت را ديده ايد! شما نميتوانيد درباره يک درخت يا يک انسان براساس يک فصل قضاوت کنيد: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقي که از زندگيشان برمي آيد فقط در انتها نمايان ميشود، وقتي همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسليم شويد، اميد شکوفايي ” بهار” ، زيبايي “تابستان” و باروري “پاييز” را از کف داده ايد!
مبادا بگذاري درد و رنج يک فصل زيبايي و شادي تمام فصلهاي ديگر را نابود کند!
زندگي را فقط با فصلهاي دشوارش نبين ؛ در راههاي سخت پايداري کن: لحظه هاي بهتر بالاخره از راه ميرسند!
|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 11:53 | 
ممکن الخطا
از دیگران جمله " انسان جایزالخطاست " را زیاد شنیده ایم ولی این کاملا غلط است چون هیچ انسانی مجاز نیست که خطا و اشتباه کند ولی می توانیم بگوئیم : " انسان ممکن الخطاست " یعنی انسانها ممکن است خطا و اشتباه کنند.

منظور از نوشتن این مسئله این بود که به جمله جالبی برخوردم که مرا به فکر وا داشت و متوجه علت همیشگی شکستهایمان ساخت:

      "  اشتباه شاید از انسان سر بزند ولی تکرار همان اشتباه فقط از حیوان سر میزند "

فرق حیوانات و انسانها در قوه ادراک انهاست و حیوانات قوه تشخیص و درک اشتباه را ندارند و مدام یک حرکت نادرست خود را بارها و بارها تکرار میکنند ولی چون انسان از این قوه تشخیص برخوردار است تکرار اشتباه و یا اصرار بر کار و یا مسیر اشتباه غیر قابل تصور است ولی بیشمار در زندگی قابل رویت است. من به این نتیجه رسیدم با توجه به حکایت ان مرد کور و خبرنگار( در پست قبل) در صورت انجام خطا و اشتباه از انها درس بگیرم و سریعا تغییر استراتژی و مسیر دهم و از تغییرات در مسیر و فکرم نهراسم.

 

|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 10:46 | 
حکایت

۱-روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار
پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد .


روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل  کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد
تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را
کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل
برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد:
امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم !!!!!
وقتي کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد
خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز
براي زندگي است.

حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز
موفقيت است ....

۲-اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

۳-پاندول ساعت ديگر حرکت نمي کرد. ايستاده بود و خاموش، صداي تيک تاکش ديگر به گوش نمي رسيد. جلو رفتم و پرسيدم، خروسک من! ديگر نمي خواني؟ خسته شده اي؟ جواب داد: آري خسته شدم، بس که داد زدم و گفتم لحظه ها را درياب، زمان را از مرگ نجات بده.     از کتاب " ما و شما " 

BXP0021288

|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 10:2 | 
راه توانگری
ثروت مسئله هشیاری است . فرانسوی ها قصه ای دارند که گویای همین حقیقت است : مردی فقیر از جاده ای می گذشت که مسافری او را متوقف کرد و گفت :((رفیق می بینم که فقیری . بیا این طلا را بگیر و بفروش تا سراسر عمرت غرق ثروت باشی.))
 فقیر از این خوش اقبالی به وجد آمد و طلا را به خانه آورد. بی درنگ کاری یافت و چنان ثروتمند شد که هرگز طلا را نفروخت . سالها گذشت و او که مردی متمول شده بود روزی در راهی به مرد فقیری برخورد و گفت :(( بیا رفیق ! من این طلا را به تو می دهم تا سراسر عمر غرق ثروت باشی.))
 مرد مسکین طلا را گرفت و نگاهی به آن انداخت و گفت:(( اما این که برنجی بیش نیست !)) پس می بینیم که مرد نخست با احساس دولتمندی و با این اندیشه که آن قطعه فلز طلا است غنی شد.
 هر انسانی در درون خویش ، صاحب یک تکه طلا است. این هشیاری آدمی از طلا و توانگری است که راه هر ثروتی را بر زندگیش می گشاید. آدمی به هنگام طلب ، از پایان سفر خود می آغازد.یعنی ندا در می دهد که پیشاپیش ستانده است .
  آری دوستان من سفر به سوی توانگری را باید از انتها آغاز کرد . یعنی اینکه اول خود را توانگر ببینید و برای این توانگری که خدا شما ارزانی کرده شکر گزاری کنید تا آن توانگری را به چشم ببینید .(( باور کنید تا ببینید))
|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 16:5 | 
هدف گذاری

  

 

آیا میتوانی نیروی فکر را به جسم -هدف تبدیل کنی ؟ بازار هدف داغ است تو کجایی؟ دقيقاً مشخص کنيد در هر حوزه از زندگی به خصوص در مورد وضعيت ماليتان چه ميخواهيد؟

براي اينكه موفق باشي ؛ بايد يك روياي مهم داشته باشي . يك تصوير ؛ يك هيجان سوزاننده ؛ يك كشش مغناطيسي . بايد چيزي بخواهي ؛ يك رويا ؛يك هدف كه انگيزه اصلي تو باشد . چيزي كه حرارت ؛ اشتياق ؛ تعهد و غرور داشته باشد و نياز به كار كردن شديد ؛ رفتن به دورها و انجام مشكلترين ها را در تو بيافريند . براي بدست آوردن چيزهايي كه در زندگي مي خواهي ؛ نياز به انگيزه ؛ حركت و انرژي خواهي داشت . مردمان موفق رويايي كه انگيزه كافي براي آنها باشد را دارند . بايد فكر كني و بايد روياپردازي كني .

نگاه كن ؛ امروز كجا هستي . فكر كن ؛ فردا دوست داري كجا باشي ؟ سپس يك نقشه اصلي براي رسيدن به آن طراحي كن .

همين الآن يك كاغذ برداريد و ده هدفي كه مي‌خواهيد در سال آينده به آنها برسيد ليست كنيد. اين هدف‌ها را به صورتي بنويسيد كه گويا يك سال گذشته است و آنها همگي به تحقق پيوسته‌اند. در نوشتن هدف‌هايتان از زمان حال و ضمير اول شخص استفاده كنيد، هدف‌ها بايد با صراحت و با قطعيت بيان شوند. با اين كار ذهن ناخود آگاه شـما بي‌درنگ آنها را تأييد مي‌كند. براي مثـال مي‌نويسيد: « من ... تومان در آمـد دارم. » يـا « وزن من ... كيلو گرم است. » و يـا « من سوار اتومبيل ... هستم. »

سپس ده هدفي را كه نوشته‌ايد مرور كنيد. از ميان آنها هدفي را انتخاب كنيد كه رسيدن به آن بيشترين تأثير را در زندگي شما مي‌گذارد. اين هدف هر چه كه هست آن را روي يك برگ كاغذ بنويسيد، براي رسيدن به آن مهلتي تعيين كنيد، برنامه‌ريزي كنيد طبق برنامه دست به كار شويد و هر روز براي دست‌يابي به هدف مورد نظر كاري انجام دهيد. همين تمرين به تنهايي مي‌تواند زندگي شما را دگرگون كند.

|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 23:2 | 
داستانهای پند آموز

کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه   کشاورز و  مردم روستا تصميم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه . 

مردم با سطل  روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .

 روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود

                                  ********************

 

دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست .

هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :

- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ، اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .

هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

 

به ياد داشته باش :

به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .

|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 22:42 | 
آن روز خواهد آمد
تا حالا شده به هر دری زده باشید که وضع زندگی خودتون رو بهتر کنید يا اينكه مسئله اي براتون پيش اومده و سعي كنيد اون رو حل كنيد ؛ روشهاي زيادي رو امتحان ميكنيد ، چند تا كتاب مي خونيد ، از جمله هاي تاكيدي استفاده مي كنيد، سعي مي كنيد باورتون رو درست كنيد،از تصوير سازي ذهني استفاده مي كنيد و .....  ولي هيچ تغييري نمي بينيد . اون موقع است كه با خودتون فكر مي كنيد كه اصلاً ميشه تغييري ايجاد كرد يا تقدير من اين است كه همين جوري زندگي كنم و بايد بسوزم و بسازم .

       ترديدهايمان خائنيني هستند كه با نصايح خود ما را از اهدافمان        

      باز مي دارند در حالي كه تصميمي راسخ و شروعي بموقع ،   

       فتح و پيروزي را نصيبمان مي سازد.  

 وقتي شما شروع به شستن يك ظرف كثيف مي كنيد، ابتدا به نظر مي رسه كه ظرف داره كثيف تر ميشه ولي اين فقط به خاطر اينه كه آلودگيها از جاي خودشون كنده ميشوند و به سطح ميان و وقتي شما به شستن ادامه بديد ، آلودگيها از بين مي روند و ظرف تميز ميشه .
 وقتي انسان هم ميخواد تغيير كنه ، در ابتداي كار شايد اوضاع حتي بدتر از قبل به نظر برسه و يا براي مدتي به ظاهر هيچ تغييري مشاهده نشود در صورتي كه تغييرها در درون ما در حال انجام هستند و درخت موفقيت در حال ريشه دواندن در درون ماست و تنها زماني ثمره آن را مي توان ديد كه مايوس نشويد و از آبياري اين درخت دست برنداريد.

      پيش از سحر تاريك است اما تاكنون نشده كه آفتاب طلوع نكند . به سحر اعتماد كنيد .

يه روزي  يه جايي  يه جوري  يه كسي  يه چيزي صبر داشته باش  صبر داشته باش

                                   آن روز خواهد آمد 

|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 22:34 | 
منفی ها را مثبت کن
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی  افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست  شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمیتوانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ی دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد 

 
وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند
"از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه"

نتیجه میگیریم که در رسیدن به اهدافمان باید کر باشیم و فقط روی هدفمان متمرکز شویم و منفی های دیگران را نشنویم و یا از منفی های دیگران برای خود انگیزه قوی برای رسیدن بسازیم و بقول معروف :     از اجرهائی که به سمت تان پرتاب میشوند یک عمارت بسازید                     

|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 22:27 | 
تلقین چیست و کاشف تلقین کیست ؟

 

تاريخچه مختصري در مورد تلقين و كاشف تلقين

 

كاشف تلقين به خود دانشمندي فرانسوي به نام اميل كوئه است . او قدرت تلقين را كشف كرد. داستان كشف تلقين :

يك روزپسر 13 ساله او دير از خواب بيدار مي شود و بدين جهت مورد سرزنشو برخورد شديد پدر قرار مي گيرد . عصر ان روز وقتي پسر كوئه از مدرسه به خانه بر مي گردد اميل متوجه مي شود كه هنوز اثر صحبت هاي صبح در چهره پسر مشخص است . مدتي بعد مجدد اين ماجرا تكرار شد تا اين كه جرقه اي در ذهن كوئه پديد امد. او از خود اين سئوال را پرسيد كه چرا اثر تنبيه يا تشويق از صبح تا عصر همان روز باقي مي ماند . نامبرده پس از تحقيق و ازمايش بسيار در اين خصوص به اين نتيجه رسيد كه انسان ها 10 الي 15 دقيقه بعد از خواب و به همين مقدار قبل از خواب رفتن در شرايطي قرار ميگيرند كه هر نوع فكر حرف و تصويري را كه در رويا يا واقعيت با ان مواجه شوند در طول روز عينا براي خود شبيه سازي مي كنند

همه افراد نوع بشر قبل و بعد از خواب به حالت رخوت و خواب الودگي هيپنوتيزمي وارد مي شوند در اين وضعيت پذيرش افزايش مي يابد. كوئه توضيح مي دهد كه شخص در حالت هيپنوز نبايد بخوابد بلكه بايد تنها خواب الود باشد . رمز هيپنوتيزم اين است كه فرد فقط و فقط خواب الودگي داشته باشد از انجا كه نسل بشر هنگام صبح كه از خواب بر مي خيزند دچار رخوت و خواب الودگي اند پس بهترين زمان ارائه تلقين هاي صبح زود مي باشد.

اولين اصل در تلقين امیل كوئه خواب الودگي است

دومين اصل در تلقين  اميل كوئه شلي  وانادگي و ارامش عضلاني است

سومين و مهمترين اصل تلقين اميل كوئه تمركز فكري و خلا ذهني است كه در اصل كانوني كردن ذهن است فقط و فقط بر روي يك موضوع ويژه

اميل كوئه پس از تحقيق و ازمايش ير روي افراد و حالات گوناگون انان به اين نتيج رسيد كه اين سه حالت پيش از بيدار شدن از خواب به انسان دست ميدهد چرا كه در صبح هنگام انسان هم خواب الود هم رلكس و هم در حالتي است از تمركز فكري و ذهني مي باشد پس از اعلام اين نتيجه روز به روز به مشتريان و بيماران اميل كوئه اضافه شد او هر روز بيماران را در سالني جمع مي كردوبه انها اموزش ميداد كه چگونه در ضمير ناخوداگاه خود نفوذ كنند و تلقين هاي عملي و كاربردي لازم را بر لوح ضمير نفس يا خويشتن خويش نقش زنند او مي گويد : مهم اين است كه تلقين ها وارد ناخوداگاه شوند بعد از ان ديگر كاري نكنيد بلكه منتظر معجزات درماني باشيد.

روش هاي كوئه در دهه 1920 شهرتي جهاني پيدا كرد مخصوصا جمله ابدايي او :

من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر مي شوم

اميل كوئه پرده از بزرگترين راز قرن در خصوص هيپنوتيزم برداشته و بيان كرد كه قدرت عامل باعث ايجاد يك حالت هيپنوتيزمي نيست بلكه مهم تر از ان مشاركت همكاري و پذيرش بي چون و چراي تلقين هاي از طرف ازمودني مي باشد و همچنين عقيده دارد كه هيپنوتيزم چيزي نيست جز مجموعه اي از تلقين به نفس و تلقين به نفس نيز در اصل همان هيپنوتيزم مي باشد.

اگر انديشه اي براي مدت مديد در ذهن باقي بماند فرد ان را واقعي فرض كرده و حاضر نيست هيچ گونه مطلبي بر خلاف ان را قبول نمايد از ديد روان شناسي هر گاه افراد نوع بشر تمام ظرفيت فكري خود را بر روي عقيده اي متمركز سازند و هر روز بر وسعت دامنه ان بيافزايند اين اعتقاد ان شخص در جهان بيرون جنبه واقعي پيدا خواهد كرد.

 

قوانين كوئه:

كوئه پس از گذشت حدود 20 سال تحقيق در خصوص تلقين هاي هيپنوتيزمي به قوانين سه گانه زير دست يافت:

 

1-  قانون توجه و تمركز : زماني كه ذهن در مدت مديدي بر روي موضوعي متمركز شود ان موضوع بتدريج جنبه واقعي پيدا مي كند .

2-  قانون اثر متضاد : مادامي كه در خيال خود ببينيد كه قادر به انجام كاري نيستيد با تلاش بيشتر موفقيت كمتري كسب ميكنيد. به عبارت ديگر تفكر منفي + كوشش بيشتر = موفقيت كمتر.

3-  قانون اثر احساسي عاطفي  : پندار قويتر از تلقين است . به عبارت ديگر زماني كه يك تلقين از روي اشتياق و احساسهاي عاطفي درون باشد و همراه با تصاوير ذهني باشد اين تلقين قوي تر از ساير افكار و القائات ظاهر شده و بر ديگر افكار غلبه پيدا مي كند

تلقين چيست؟ تلقين همانند بذري است كه در خاك وجود انسان ها كاشته مي شود اگر به موقع به ابياري و باغباني ان بپردازيم از ان دانه كوچك كم وزن درخت قطور و تنومندي ايجاد خواهيم كرد كه با بالا رفتن از ان درخت از فراز قله هاي موفقيت خواهيم گذشت . تلقين همانند تيغ جراحي است كه تنها افراد متخصص بهترين بهره برداري را از ان به عمل مي اورند.

اگر تلقين به نفس در مدت زماني طولاني مثلا چند ماه (3 الي4) ادامه داشته باشد بعد از تاثير گذاري بر ضمير ناخوداگاه بصورت خودكار ناخوداگاه در پي بدست اوردن موارد ذكر شده در تلقينات بر مي ايد در ان موقع زماني است كه اعجاز ناخوداگاه را مي بينيم

 

 

من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر مي شوم

 

اين رو مطمئن باشيد كه تلقين قدرتي داره كه ميتونه از شما انسان ديگري بسازه ميتونه شخصيت وجودتون رو كه سالهاي دراز شكل گرفته رو در مدتي كم چنان تغيير بده كه باعث تعجب همگان بشه و ميتونه شما رو به جائي از قله هاي موفقيت برسونه براي ديگران باور نكردني باشه و اينو بدونين كه:

(( تلقين يكي از مهمترين مهمترين و مهمترين رموز موفقيت است . ))

 

|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 14:52 | 
داستانهای پائولو کوئيلو
     

هو الله الذی لا اله الا هو الرحمن الرحیم الرزاق

 

 یک روز صبح ، کشاورزی در صومعه ای را زد.

 راهب در را باز کرد و کشاورز خوشه ی انگور بزرگی

 را به طرفش دراز کرد.

 « برادر دربان عزیز ، این بهترین محصول تاکستانم است.

 آمده ام تا هدیه اش بدهم به شما»

 « ممنونم ! الان برای پدر روحانی می برمش ،

 حتما خیلی خوشحال می شود.»

 « نه ، این را برای شما آوردم. ».........................

برای مطالعه متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 14:19 | 
بی نظیر
 

 

آنچه که هستي

            هديه خداوند به توست

و آنچه که مي شوي

            هديه تو به خداوند

پس بي نظير باش........

|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 13:57 | 
بیل گیتس

زندگی نامه بزرگان آی تی

ويليام هنري گيتس سوم مشهور به بيل گيتس (Bill Gates) رئيس و موسس شرکت مايکروسافت می باشد. در حال حاضر مايکروسافت با بيش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 ميليارد دلار در پايان سال مالي 2001 يکي از موفقترين شرکتهاي ايالات متحده امريکا و يکي از راهبران صنعت کامپيوتر بوده است. بيل گيتس در 28 اکتبر سال 1955 در يک خانواده متوسط در شهر سياتل امريکا متولد شد.پدر بيل , ويليام هنري گيتس دوم وکيل دادگستري و يکي از سرشنايان شهر سياتل است و مادر او آموزگار مدرسه و يکي از اعضا هيئت مديره United Way International بود که در امور خيره نيز فعاليت داشت. بيل گيتس در اين خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گيتس در کودکي بيشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود..........................
 
برای مطالعه متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید
 
 
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 13:32 | 
مهربانی خدا
وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد:

یا او شما را مي‌گيرد اگر بيفتید

ويا اينكه يادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد.

|+| نوشته شده توسط رضا در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 21:30 | 
مرغ دریائی
در ساحل سن دیگوی کالیفرنیا قدم میزدم و با زنی  پیرو" سنت ماه" (نوعی مکتب اسراری زنانه که بر اساس هماهنگی نیروهای طبیعت کار می کند) صحبت می کردم.

خیره به پرندگانی که روی دیواره ساحلی نشسته بودند پرسید: دوست داری یک مرغ دریائی را لمس کنی؟

روشن بود که دوست داشتم. اما هر بار به انها نزدیک میشدم پروازکنان می گریختند.

- سعی کن به انها احساس عشق کنی. بعد این عشق را مثل یک رشته نور از درون قلبت بیرون بکش و به قلب مرغ دریائی بتابان. و در ارامش به او نزدیک شو.

به توصیه های ان زن عمل کردم. دو بار موفق نشدم. اما بار سوم گوئی به حالت جذبه وارد شده باشم  توانستم مرغ دریائی را لمس نمایم. جذبه خودم را با همان نتیجه مثبت تکرار کردم.

این تجربه را برای انانی تعریف می کنم که مایلند دست به این تجربه بزنند.

دوست جادوگرم گفت: عشق در جاهائی پل می زند که غیر ممکن می نمایاند.

                                                                             بر گرفته از کتاب مکتوب پائولو کوئلیو

   با توجه به این داستان نتیجه می گیریم که با این روش بسیاری از روابطمان با مردمان مختلف و ایجاد رابطه با انها بسیار جذاب و موفقیت امیز خواهد بود.

|+| نوشته شده توسط رضا در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 20:55 | 
اموزه های بزرگان


آنچه را خود ايجاد مي کنيم مي توانيم مي توانيم تغيير دهيم .                     شاد هملستتر

از ديگران تقليد نکن خود را  بشناس  و آنچه هستي باش  بدان در دنيا کسي مثل تو نيست.                                                                                                    ديل گارنگي

 براي ايمان داشتن بايد حصار پيش داوري ها را برچيد.                             پائلو کوئيلو

براي آن کس که ايمان دارد نا ممکن وجود ندارد.                                   آنتوني رابينز

بزرگترين اختلاف انسان و حيوان فهم وفکر نيست  بلکه اراده واختيار اوست.                                                                                                  روسو

به توانايي خويش ايمان داشتن  نيمي از کاميابي است0                                    روسو

به خويشتن اعتماد کن آنگاه راه زندگي را خو اهي  يافت.                                  گوته

پرسش هاي ما افکاار ما را مي سازند .                                                       رابينز

تاچيزي را نپذيريم نمي توانيم تغیيرش دهيم .                                           کارل يونگ

تائيد وپذيرش خويشتن در زمان حال کليد  دگرگوني هاست.                           لوئيز  هي

ذهن خودرا از نتوانستن ها خالي کنيد                                            سا موئل جانسون

شکست بايد انرژي خفته ما  را  بيدار کند.                                            رومن رولان

غير ممکن  کلمه اي است که فقط در فرهنگ لغات انسان هاي احمق يافت ميشود                                                                                                ناپلئون

|+| نوشته شده توسط رضا در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 20:24 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar