تبليغاتX
قدرت فکر و نگرش
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بخود آ

نه مرادم ، نه مريدم ، نه پيامم ، نه كلامم ، نه سلامم ، نه عليكم ، نه سپيدم ، نه سياهم ، نه چنانم كه تو گوئي ، نه چنينم كه تو خواني ، نه آنگونه كه گفتند و شنيدي ، نه سمائم ، نه به زنجير كسي بسته و بردۀ دينم ، نه سرابم ، نه براي دل تنهائي تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسيرم نه حقيرم ، نه فرستادۀ پيرم ، نه بهر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم ، نه جهنم ، نه بهشتم ، چنين است سرشتم ، اين سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم ، بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم .

حقيقت نه برنگ است و نه بو ، نه به هاي است و نه هو ، نه به اين است و نه او ، نه بجام است و سبو ، گر به اين نقطه رسيدي بتو سربسته و در پرده بگويم ، تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را .

آنچه گفتند و سرودند تو آني ، خود تو جان جهاني ، گر نهاني و عياني ، تو هماني كه همه عمر بدنبال خودت نعره زناني ، تو نداني كه خود آن نقطه عشقي ، تو اسرار نهاني ، همه جا تو ، نه يك جاي ، نه يك پاي ، همه اي ، با همه اي ، همهمه اي ، تو سكوتي ، تو خود باغ بهشتي ، تو بخود آمده از فلسفه چون و چرايي ، بتو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي ، در همه افلاك بزرگي ، نه كه جزئي ، نه چون آب در اندام سبوئي ، خود اوئي ، بخود آي ، تا بدر خانه متروكه هر كس ننشيني و بجز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني .

                                                      بخود آ

 

|+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 14:47 | 
صحیفه سجادیه
لا اله الا الله
خدایا یا رب ، من به تو نیاز دارم ، من فقط تو را می خواهم !

ای نور امید قلب سالک
بنمای رهایم از مهالک
از چاه طبیعتم برون آر
بار گنهم ز دوش بردار
من جز غم تو غمی نجویم
غیر ره حق رهی نپویم
جز ذکر تو بر زبان نگویم
من لطف تو را به جستجویم
گرفتار غمت گردان دلم را
ز عشق خود بسوزان دلم را
بود شیرین تر از هر شهد شیرین
به قلبم ذکرت ای نور دل و دین
روشنی روح و روانم تویی
صافی گفتار و بیانم تویی

خداوندا درود و رحمت بی پایان بر محمد و آل او و همه ی بندگان صالح و رستگارت فرست

خدایا مرا توفیق نما تا نسبت به کسی که به من خیانت نموده ، خیر خواهی کنم.
خدایا مرا توفیق نما تا نسبت به کسی که مرا ترک گفته ، احسان و نیکی نمایم.
خدایا مرا توفیق نما تا نسبت به کسی که مرا از حقم محروم ساخته ، بذل و بخشش روا دارم.
خدایا مرا توفیق نما تا نسبت به آنانکه در غیاب من بدگوئی کرده اند در غیابشان مدح و ثنا گویم.
صحیفه سجادیه
|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 2:50 | 
دیگری

مردی پیش یکی از دوستان قدیمی اش می رود که هیچگاه نتوانسته بـــود راهش را در زندگی بیابد. با

 خود فکر می کند: باید کمی  پـول به او بدهم.اما در می یابد دوست قدیمی اش ثروتمند شده و در

 حقیقت به دنبال اوست تا قروضی را که سال ها داشت به او پرداخت کند.

به کافه ای که همیشه پاتوق شان بود، مــــی روند و دوستش برای هـر که در آنجا بــود نوشیدنی

 می خرد. وقتی از او می پرسند چگونه به این موفقیت رسیده، پاسخ مـی دهد که تنها تا چند روز

 پیش فقط در نقش " دیگری " زندگی می کرده است.

آنها می پرسند: " دیگری کیست؟ "

دیگری کسی است که بــه من آموخت باید چگونه باشم، نه کسی که هستم. دیگری معتقد است که

 باید تمام عمر خود را به فــکر کردن این مسئله بگذرانیم که چگونه تا جــای ممکن پــول فراوان

 بدست آوریم تا هنگام پیری از گــرسنگی نمیریم . بنابراین آن قدر در مورد پول و نقشه هایمان و

 برای به چنگ آوردنشان فـکر می کنیم تا اینکه فقط در روزهای پایانی عمرمان متوجه می شویم

 زنده هستیم . و آن زمان، بسیار دیر شده است.

" و تو ؟ تو که هستی؟ "

من هم درست مثل بقیه هستم که به ندای قلبشان گوش می دهند. شخصی که مجذوب اسرارزندگی

 است. فقط دیگری است که از ترس شکست مرا از فعالیت باز می دارد.

یکی از شنوندگان گفت: " اما در زندگی عذاب وجود دارد. "

" و شکست نیز وجود دارد. هیچ کس نمی تواند از اینها بگریزد .اما باختن در بعضی ازمبارزات

 برای رویاهایمان بهتر از شکست در مبارزه ای است که حتی علتش را نمی دانیم. "

شنونده دیگری گفت: " همین؟ "

" بله، همین. هنگامی که به این مسئله پــی بردم، تصمیم گرفتم شخصی شوم کـه همیشه آرزویش

 را داشتم. دیگری آنجا گوشه اتاق ایستاده بود و به من نگاه می کرد، اما دیگر نخواهم گذاشت در

 من نفوذ کند با این وجود حتی سعی کرد مرا بترساند و به من هشدار دهد که فکر نکردن به آینده

 خطرناک است از لحظه ای که دیگری را از زندگیم بیرون کــــردم، قدرت ملکوتی ، معجزاتش

 را نشان داد. "

    در نتیجه اگر به اینده خود با دید عالی و مثبت بنگریم و به خدای مهربان خود ایمان و اطمینان داشته باشیم نگران بودن کاملا در مورد اینده زندگیمان خطرناک و بی مورد است و باید مانند تمام ادمهای موفق در امروز و اکنونمان زندگی کنیم و باین مثل اعتقاد داشته باشیم که: "هر چه پیش اید خوش اید"

            زندگی شنا کردن در حوضچه اکنون است ........                         سهراب سپهری

|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 13:25 | 
تصویر ذهنی و هدف
 

همانگونه که افکار  گذشته شما در وضعیت کنونی شما موثر بوده همچنین افکار اندیشه ها و تخیلات تصاویر ذهنی کنونی شما در تار و پود  اینده شما موثر خواهد بود. یک تصویر ذهنی که از میل شدید بوجود امده باشد باعث ایجاد اندیشه هاو افکاری خواهد شد که اراده و نیروی روانی شما را جهت حرکت در مسیر مورد نظر هدایت می کند .

بنابر این نیروی روانی شما از طریق تصورات و خواسته های ذهنی شما به طور نا خود اگاه براشیاء وکلیه کسانیکه با هدف شما مرتبط می باشند منتقل می شود و اثر می گذارد.

پس به این ترتیب هر گاه دچار افسردگی و ناراحتی غیر متر قب شدید به دستور تر نبل عمل کنید :

یعنی امیال بیهوده و بی حاصل خود را مهار کنیدو با نفس خود مبارزه کنید .

به شما پیشنهاد می کنم فقط ۸ روز به این شیوه عمل کنید تا به معجزه و قدرت این روش اعتراف کنید.

به این ترتیب انرزی فراوانی ذخیره خواهید کرد و این انرزی انباشته شده اگر با نیروی تصوری فوق العاده بوسیله یک  اراده قوی به سوی شخصی ارسال شود که مورد هدف شماست صد در صد موثر خواهد بودو یک تله پاتی دستوری  را اجرا خواهید کرد

با این حال اگر در وضعیت عادی و روز مره هدف خود را دنبال کنید این نیروی ذخیره شده به صورت متناوب موثر خواهد بود.

بنا بر این وقتی که ما فهمیدیم که از میل می توانیم نیروی لازم  را به دست اوریم مثل این است که به گنجی که در باغچه خانه خود مخفی بوده است دسترسی پیدا کرده ایم.

 

|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 12:52 | 
قدرت نوشتن و هماهنگی اهداف
 

هدف شما چیست؟

این نخستین پرسشی است که که باید برای خود مطرح کنید . ایا هدف از بین بردن یک نقص یک ضعف است؟ ایا کسب یک یا چند صفتی است که امتیازهای انها برای شما جالب است ؟ ایا می خواهید نفوذ شخصیتتان را به طور کلی یا روی یک فرد خاص پرورش دهید ؟ ایا هدفتان تغییر شرایط کنونی زندگیتان است ؟ ایا می خواهید به پست و مقام خاصی نایل ایید؟ ایا می خواهید در زمینه هنری یا ورزشی و یا علمی و غیره بر جسته شوید؟ با قلم سیاه بر روی کاغذ سفید انچه می خواهید در خود از بین ببرید و انچه می خواهید بدست اورید یادداشت کنید این کاری ساده و نقطه اغازی برای حرکتی دقیق است. حال تاکید می کنم این فهرست را با دلایل منطقی و انگیزه هایی که برای کسب نتیجه دارید تکمیل کنید دقت کنید که دلایل شما محکم و مطمئن باشند تا بهانه ای برای تغییر انها نداشته باشید. اهدافی را که انتخاب می کنید باید با هم هماهنگی داشته و متضاد ها را هماهنگ کنید . همه اینها باید از سوی شما به صورت نوشته و مخفی انجام گیرد و هیچکس از ان مطلع نشود اما خودتان دائما ان را بخوانید و شکل و داده های انها را بهبود و تکمیل نمایید وقتی به این کار کوچک می پردازید متوجه مقاومتی کما بیش در ضمیر ناهشیارتان خواهید شد .این مقاومت را در هم بشکنیدو انچه را تصمیم گرفته اید اجرا کنیدضمیر ناخود اگاه شما از هر گونه قطع عادت خویش هراس دارد اگر او را مجبور کنید خود را با کاری نو سازش دهد مخالفت خواهد کرد اما شما تسلیم نشوید خوب تجسم کنید چه چیزی را می خواهید و چرا می خواهید ضمیر نا خوداگاه شما کمین کرده و این فکر را در شما ایجاد می کند که نوشتن بیهوده است .این هم دامی دیگری است از اهریمن بی جنبشی !!!!!!!!!!! بنابر این مقاصد و انگیزه های خود را بنویسیدو بی درنگ پس از ان انرژی پایداری شما چنان اشکارا افزایش خواهد یافت که احساس اسودگی واقعی خواهید کرد .

|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 12:30 | 
ترتیب هدفها
 

چشمان خود را ببندید و احساس کنید که در محیط مدرسه و در کلاس درس هستید معلم در حالی که  بر روی تخته سیاه می نویسد و توضیح می دهد ناکهان صدای مهیب و نا بهنجاری توجه همه را به خود جلب میکند و تکان غیر قابل کنترلی در بدن  همه منعکس شده حال پس از بررسی مو ضوع وضعیت ارام شده و شاگردان به محل کلاس برگشته اند معلم درس خود را ادامه میدهد.اماذهن  شاگردان در مورد حادثه کنجکاوی میکند. 

ایا شاگردان می توانند ادامه درس را با تمرکز کافی دنبال کنند ؟

جواب منفی است چون ذهن انهانمی تواند همزمان  بر دو موضوع مختلف تمرکز داشته باشد و انها نمی توانند بیاموزند مگر انکه با نیرویی مسلط و با اراده ای راسخ  خود را بر یادگیری مشتاق کنند.

 هدف اساسی و حیاتی خود را در راس همه قرار دهیدو همانند ستاره ای نورانی در اسمان لا یتناهی حوادث دنبال کنید و از مه الودگیهاو تاریکی و روشنی ان مهراسید و  از انجام اعمالی که شما را از رسیدن به ان باز می دارد خود داری کنید  

 هدفهای شما نباید مغایرتی با هم داشته باشند و مانع یکدیگر شوند

|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 12:23 | 
بدون مرز بودن
انسان نوری است که شوق بازگشت به نور اصلی را دارد. فرقی بین نورها داریم. نوری که پایانی ندارد و نوری که روزی خاموش میشود. انسان میتواند نوری باشد که از ازل تا ابد میتابد حتی اگر دنیا پایان یابد. پرده ها همیشه رخ زیبای انسان را گرفته اند و نور اندکی به برون میتابد. انسان در سختی آفریده شده است و همچنین با اینحال بهترین آفرینش را دارد. پس شرط رسیدن به انسانی که بهترین خلقت را دارد زندگی کردن است و پشت سر گذاشتن سختی ها. نه اینکه ملزم به سختی دادن به خود است بلکه کمال در امتحان پس دادن و سربلند بیرون آمدن است. با هر امتحان پرده ها سست میشوند و با موفقیت نور وجود انسان به بیرون رسوخ میکند، وجود انسان و دیگران را در بر میگیرد و به انسان وسعت میبخشد. ولی با شکست در امتحان پرده ها نور وجود انسان را بیشتر در خود میکشند و انسان را به سمت پوچی میکشانند. راههای آسان همیشه آسان ترین انتخاب برای انسان بوده اند ولی نتایج آنها هیچوقت تضمینی برای رسیدن نیستند. ما آنچه را در دست داریم به هیچ میدهیم تا به اندازه وسعت زمان فکرمان راحت باشیم. و ما بی خبریم، از آنچه میتواند وسعت وجودمان باشد، فراتر از آنچه میتواند نام بگیرد. پرده های تاریکی را به دور خود کشیدن برای از دست ندادن احساس گرمای نادانی مرگی است که ما با لذت به آن تن در داده ایم. ترس از پیوستن به نور، به سبب غروری است که ما در گمان خود پرورده ایم. واقعیت لمس شدنی نیست، بلکه تجربه ای است که با زندگی کردن قابل لمس میشود. واقعیت اینست که نور میتواند با دیدن انعکاسش خود را نظاره کند. و نظاره کردن فقط برای مدتی کوتاه نیست، بلکه میتواند برای بی نهایت خوبی یا بدی باشد. نور بی مرز است، وقتی پرده ها به کناری زده شوند.
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 14:24 | 
اهمیت گروه

یکی از شاگردان ملانصرالدین پرسید : تمام استادان می گویند که گنج روح ، چیزی است که باید در تنهائی کشف شود.پس برای چه ما با همیم ؟

ملانصرالدین پاسخ داد : با همید چون جنگل همیشه نیرومندتر از درختی تنهاست .جنگل رطوبت هوا را تامین می کند ، در مقابل توفان مقاوم تر است و به باروری خاک کمک می کند.

شاگرد گفت : اما چیزی که یک درخت را مقاوم می کند ریشه است . و ریشه ی یک درخت نمی تواند به ریشه درخت دیگری کمک کند .

ملانصرالدین در جواب گفت : جنگل همین است .هر درخت با درخت دیگر متفاوت است ، هر  درخت    ریشه ای مستقل دارد . راه آنانی که می خواهند به خدا برسند همین است :اتحاد برای یک هدف و همزمان آزاد گذاشتن هر یک اعضای گروه تا به شیوه ی خود تکامل یابد .

|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 14:36 | 
بیاد داشته باشم:
می تونید خوشحال باشید چون تیغ ها رز دارند؛می تونید گلایه کنید

 چون رزها تیغ دارند.

 

اگر ایمان داشته باشی که کاری را به انجام خواهی رساند ،به انجامش

 خواهی رساند.(مارک فیشر)

 

|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 14:33 | 
داستانی در رابطه با قدرت فکر

قدرت اندیشه

پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما

این کار خیلی سختی بود .

تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست

داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.

من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

                                                                                                      امضا : دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون

اینکه اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم

برایت انجام بدهم .

نتیجه اخلاقی :

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .

مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید .

|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 10:16 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar