| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
به خود آ
نه مرادم ، نه مريدم ، نه پيامم ، نه كلامم ، نه سلامم ، نه عليكم ، نه سپيدم ، نه سياهم ، نه چنانم كه تو گوئي ، نه چنينم كه تو خواني ، نه آنگونه كه گفتند و شنيدي ، نه سمائم ، نه به زنجير كسي بسته و بردۀ دينم ، نه سرابم ، نه براي دل تنهائي تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسيرم نه حقيرم ، نه فرستادۀ پيرم ، نه بهر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم ، نه جهنم ، نه بهشتم ، چنين است سرشتم ، اين سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم ، بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم . حقيقت نه برنگ است و نه بو ، نه به هاي است و نه هو ، نه به اين است و نه او ، نه بجام است و سبو ، گر به اين نقطه رسيدي بتو سربسته و در پرده بگويم ، تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را . آنچه گفتند و سرودند تو آني ، خود تو جان جهاني ، گر نهاني و عياني ، تو هماني كه همه عمر بدنبال خودت نعره زناني ، تو نداني كه خود آن نقطه عشقي ، تو اسرار نهاني ، همه جا تو ، نه يك جاي ، نه يك پاي ، همه اي ، با همه اي ، همهمه اي ، تو سكوتي ، تو خود باغ بهشتي ، تو بخود آمده از فلسفه چون و چرايي ، بتو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي ، در همه افلاك بزرگي ، نه كه جزئي ، نه چون آب در اندام سبوئي ، خود اوئي ، بخود آي ، تا بدر خانه متروكه هر كس ننشيني و بجز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني . به خود آ
|+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:3 |
خوشبختی و بازتاب افکار
زندگی تو بازتاب اندیشه های توست ، هر آنچه را که ذهن تو باور کند به دست می آوری و آنچه را که محکوم کنی از دست می دهی. 1 - فراموش کردن گذشته 2 - غنیمت شمردن حال 3 - امیدوار بودن به آینده |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 9:14 |
گاهی به نگاهت نگاه کن !
انیشتین می گفت :" آنچه در مغزتان می گذرد ،جهانتان را می آفریند. " استفان کاوی (از سرشناسترین چهره های علم موفقیت)احتمالا با الهام از همین حرف انیشتین است که می گوید :" اگر می خواهید در زندگی و روابط شخصی تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می خواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی تان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید ." او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی ،ملموس تر می کند :" صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم . تقریبا یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد . بچه هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می کردند . یکی از بچه ها با صدای بلند گریه می کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می کشید و خلاصه اعصاب همه مان توی اتوبوس خرد شده بود . اما پدر آن بچه ها که دقیقا در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلا به روی خودش نمی آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض باز کردم که : آقای محترم ! بچه هایتان واقعا دارند همه را آزار می دهند . شما نمی خواهید جلویشان را بگیرید ؟ مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می افتد کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت : بله ، حق با شماست . واقعا متاسفم . راستش ما داریم از بیمارستانی برمی گردیم که همسرم ، مادر همین بچه ها ٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است . من واقعا گیجم و نمی دانم باید به این بچه ها چه بگویم . نمی دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد ." استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می پرسد :" صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ " و خودش ادامه می دهد که:" راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به ان مرد گفتم : واقعا مرا ببخشید . نمی دانستم . آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و.... اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می تواند تا این اندازه بی ملاحظه باشد ٬اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم ." " حقیقت این است که به محض تغییر برداشت ٬ همه چیز ناگهان عوض می شود . کلید یا راه حل هر مسئله ای این است که به شیشه های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است که به آن معنا و مفهوم می دهد." دکتر کاوی با این صحبتش آدم را به یاد بیت زیبای مولانا می اندازد که : " پیش چشم ات داشتی شیشه ی کبود لاجرم عالم کبودت می نمود " |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 8:37 |
شادترین افراد
شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارند اونها فقط از آنچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برند . مشکلی که با پول حل شود مشکل نیست بلکه هزینه است . رمز شکست و ناکامی در راضی نگهداشتن همگان است . آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد من بیاندیشم می توانم همه چیز را در یک روز بدست بیاورم . پشیمانی از کارهایی که انجام داده ایم با مرور زمان کم می شود اما برای کارهایی که انجام نداده ایم همیشگی است . آموخته ام که فرصتها هرگز از بین نمی روند بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد . همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادی و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم . اگر قبل از هر کاری انگشت خود را آهسته به پیشانی خود بزنید مجبور نخواهید شد در پایان کار محکم بر فرق خود بکوبید . زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صـــــــــــــــــحنه پیوســـته بجاســت خرم آن نغمه که مردم بســـپارند به یـــــــاد |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:10 |
شیشه یا آینه
جوانی نزد یك روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیك خواست . روحانی او را به كنار پنجره برد و پرسید: "چه می بینی؟" "آدم هایی كه می آیند و می روند و گدای كوری كه در خیابان صدقه می گیرد." بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:"در آینه نگاه كن و بعد بگو چه می بینی." "خودم را می بینم."
"دیگر دیگران را نمی بینی! آینه و پنجره هر دو از یك ماده اولیه ساخته شده اند، شیشه. اما در آینه ، لایه نازكی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در ان چیزی جز شخص خودت را نمی بینی . این دو شیء شیشه ای را با هم مقایسه كن. وقتی شیشه فقیر باشد ، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می كند . اما وقتی از نقره(یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بینید. تنها وقتی ارزش داری ، كه شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشم هایت برداری ، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری." پائولو كوئلیو
|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:2 |
عقاب باش
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:56 |
عوامل کاهش دهنده اضطراب
عوامل کاهش دهنده اضطراب شامل موضوعاتی چون :
آرامش ورزی ، کاهش دهنده اضطراب کنترل تنفس ، کاهش دهنده اضطراب از بین بردن افکار منفی برای کاهش اضطراب انجام فعالیت برای کاهش اضطراب انجام فعالیتهای منظم ورزشی برای کاهش اضطراب از عامل اضطرابزا فرار نکنید عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بالا ببرید در کارهای خود برنامه ریزی داشته باشید الگو برداری از افراد آرام روان درمانی برای کاهش اضطراب دارو درمانی برای کاهش اضطراب برای مطالعه متن کامل و توضیحات هر فهرست به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:32 |
گذر زمان
همه سري به دريا مي زنند اما دل به دريا نمي دهند !
سفر کوتاه است مسافران عجولند !
خواب چشمها را مي بندد!
براي رسيدن به غير ممکنها بايد از ممکنها گذشت ! |+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:46 |
فردی که مانع پیشرفت شما بود درگذشت
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.» |+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:6 |
ادراك سلول اوليه و زبان تصویر ذهنی
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. امروز براي تنوع دروس مي خوام درباره ي موضوعي با شما صحبت كنم به نام " ادراك سلول اوليه". اين مبحث خيلي جذابه و كاملا" علمي و واقعيه. شايد يه كمي به نظرتون سخت بياد اما خوب و با دقت بخونينش چون توي درسهاي خودمون مي خوايم ازش استفاده كنيم. صحبت كردن از ادراك سلول اوليه مستلزم اينه كه ما " كليو باكستر " رو كه " پدر نيروي ادراك سلول اوليه " ناميده شد، رو بشناسيم.: كليو باكستر" كسي است كه هيچ گونه مدرك تحصيلي ندارد!داراي مدرك دكترا هم نيست! اين آقا با وجود اينكه در دانشگاه تگزاس و همين طور در كالج " ميدلبوري در ورمونت" و تگزاس آ_ ام ، به تحصيل در رشته هاي مهندسي و كشاورزي و روانشناسي پرداخت ، به دليل يك ترم نرفتن به دانشگاه از اخذ مدركهاي علمي خودش محروم شد! به قول گودمن، گوروي بزرگ متافيزيك: "شايد اگه كليو باكستر از داشتن مدرك فارغ التحصيلي خود در هر رشته ي علمي، محروم نمي شد، آن وقت تمام دانشمندان جهان و همين طور من و شما، هرگز پي نمي برديم كه چنانچه يكي از انگشتان ما زخمي شود، كرفسها و كلم قمريهاي درون يخچال ما آن را حس كرده و به ثبت خواهند رسانيد! " ( تعجب نكنيد، براتون توضيح مي دم! ) به گونه اي شاعرانه تر: " انسان نمي تواند به گلي دست بزند بدون آنكه ستاره اي در آسمان بلرزد! " حالا كه مي دونم كنجكاو شدين تا رابطه ي زخمي شدن انگشت رو با كلم قمريهاي توي يخچال بدونيد، پس مي ريم سر اصل ماجرا! شروع ماجرا : در فوريه ي 1996 ، كليو باكستر توي لابراتوار خودش در شهر نيويورك، نشسته بود كه به طور اتفاقي نگاهش به .............................................................
برای مطالعه متن کامل و جالب به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 21:57 |
تنفس عميق را تمرين كنيد
با تبریک سال نو و عید سعید باستانی و پوزش از دیر شدن بروز رسانی سایت از دوستان گرامی
اعتماد به نفس تا حد فوق العاده زيادي به احساس شما نسبت به خود و به ميزان آرامش شما وابسته است. تمامي افراد افسرده و كم روحيه،بدون استثناءتنفس سطحي دارند. ميزان تبادل هوا در دم و بازدم بسياركم است . وقتي شما دم و بازدم عميق داريد اكسيژن بيشتري به مغز خود مي رسانيد . كارايي اين مغز در چاره جويي ،تدبير و خلاقيت بيشتر است. با بازدمهاي عميق كه پيامد دم هاي عميق هستند. شما احساس انبساط عضلاني و آرامش مي كنيد. اين آرامش عضلاني و بيروني،آرامش روحي و دروني را به دنبال مي آورد.همه آنها كه افراد مضطربي هستند و مثلا هنگام سخنراني براي عده اي يا صحبت با شخص مهمي ،مضطرب مي گردند. ،خوب مي دانند كه تنفس آنها بيش از هر چيز تحت تاثير قرار مي گيرد،به شكلي كه دچار تنفسي بسيار سطحي مي شوند. خوب خوابيدن،يعني افزايش عميق تنفس هنگام خواب. يعني آرامش . يعني شارژ عصبي و مغناطيسي ذهن و همه اينها يعني انرژي دوباره. روحيه دوباره. ضربه پذيري كمتر و اعتماد به نفس بيشتر. به خواب خود توجه داشته باشيد. خوب بخوابيد. تمرين22 تنفس عميق و راحت در اعتماد به نفس بسيار موثر است. هميشه با آرامش ،نفس عميق بكشيد،به خوبي از شارژ عصبي شما جلوگيري مي كند. پس به خواب خود توجه داشته و خوب خوابيده باشيد. |+| نوشته شده توسط رضا در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 21:31 |
از ویکتور هوگو
برایت آرزومندم!!
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، برایت همچنان آرزو دارم
و نیز آرزومندم و امیدوام اگر جوان هستی امیدوارم سگی را نوازش کنی امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:14 |
كدام را سوار ميكنيد؟
يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود: شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس ميگذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما ميتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد. ____________________________ پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد. ؟! ؟! ؟! ؟! ؟! لطفا پس از حدس برای دیدن جواب سوال و نتیجه جالبی که میتواند همیشه به ما کمک کند به قسمت ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 13:21 |
سنگ هاي بزرگ شما كدامند؟
متن حكايتمعلمي با جعبهاي در دست وارد كلاس شد و جعبه را روي ميز گذاشت. بدون هيچ كلمهاي، يك ظرف شيشهاي بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جايي كه ظرف گنجايش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت. سپس از شاگردان خود پرسيد: آيا اين ظرف پر است؟ همه شاگردان گفتند: بله. سپس معلم مقداري سنگريزه از داخل جعبه برداشت و آنها را به داخل ظرف ريخت و ظرف را به آرامي تكان داد. سنگريزهها در بين مناطق باز بين سنگ هاي بزرگ قرار گرفتند. اين كار را تكرار كرد تا ديگر سنگريزهاي جا نشود. دوباره از شاگردان پرسيد: آيا ظرف پر است؟ شاگردان با تعجب گفتند: بله. دوباره معلم ظرفي از شن را از داخل جعبه بيرون آورد و داخل ظرف شيشه اي ريخت و ماسهها همه جاهاي خالي را پر كردند. معلم يكبار ديگر پرسيد: آيا ظرف پر است؟ و شاگردان يكصدا گفتند: بله. معلم يك بطري آب از داخل جعبه بيرون آورد و روي همه محتويات داخل ظرف شيشهاي خالي كرد و گفت: حالا ظرف پر است. سپس پرسيد: ميدانيد مفهوم اين نمايش چيست؟ و گفت: اين شيشه و محتويات آن نمايي از زندگي شماست. اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. سنگهاي بزرگ مهمترين چيزها در زندگي شما هستند؛ خدايتان، خانوادهتان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان. چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر نباشند ولي اينها باقي بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آنها دست نخواهيد يافت. اما سنگريزهها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل تحصيل، كار، خانه و ماشين. شنها هم ساير چيزها هستند؛ مسايل خيلي ساده. معلم ادامه داد: اگر با كارهاي كوچك (شن و آب) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت. اول سنگهاي بزرگ را در نظر داشته باشيد، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند. شرح حكايتكارها را بايد دسته بندي و اولويت بندي كرد و در زمان مناسب آنها را انجام داد. سنگ هاي بزرگ شما كدامند؟ |+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 11:52 |
نکته
شبی در بیابان مکه پای رفتنم نماند. سر بنهادم و شتربان را گفتم :دست از من بدار. گفت:ای برادر حرم در پیش است و حرامی از پس اگر رفتی بردی و اگر خفتی مردی .
خوش است زیر مغیلان به راه بادیه خفت شب رحیل ولی ترک جان بباید گفت "سعدی" ------------------------------------------------------------------------------------------ تنها مانع موجود در راه رسيدن به خوشبختي اعتقاد شما به وجود مانع است
|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 16:27 |
قدرت رویاهای بزرگ
در کار برنامه ریزی برای ثروتمند شدن به کسی اجازه ندهید که رویای شما را از بین ببرد . باید با موفق های روزگار و دوران گذشته خود آشنا شوید . باید با زندگی کسانی آشنا شوید که رویای آنچه را که ارزشمند است به دنیای ما ارزانی داشته است ؛ به من و شما امکان داده است تا استعداد های خود را بروز دهیم . اگر کاری که می خواهید بکنید درست باشد و به آن باور داشته باشید درنگ نکنید , قدمی به پیش بگذارید و رویای خود را جامه عمل بپوشانید . هرگز به گفته های این و آن توجه نکنید . توجه نکنید که ممکن است موقتا شکست بخورید زیرا شاید دیگران ندانند که هر شکست با خود بذرهایی از موفقیت و پیروزی به همراه دارد .................................. مطالعه متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 12:44 |
رازهای موفقیت
|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 12:0 |
بخشش و دریافت
هر چه بیشتر و بیشتر ببخشید، بیشتر دریافت می کنید زیرا فراوانی کائنات را در زندگیتان در جریان نگه میدارید هر چیزی که در زندگی ارزش داشته باشد، زمانی فزونی می یابد که بخشیده شود چنانچه با عمل بخشیدن احساس کنید چیزی را از دست داده اید، واقعاْ آن را هدیه نداده اید، و موجب افزایش نشده اید... اگر با اکراه ببخشایید، نیرویی در پس آن بخشایش وجود ندارد... مادامی که می بخشید، دریافت می کنید هر چه بیشتر و بیشتر ببخشید، به اثرات اعجاز آمیز این قانون اعتماد می کنید... اگر جریان پول را متوقف سازیم جریان بازگشت آن را به زندگیمان متوقف می سازیم برای اینکه به سویمان بیاید، باید آن را در جریان نگه داریم پول نیز همچون رودخانه باید در جریان باشد، وگرنه در نیروی حیات خود، راکد و فاسد و بسته و خراب می شود.... (دیپاک چوپرا) |+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 13:3 |
روزمرگی
چرا با وجود همه تلاشهایم به اهدافم نمی رسم و حس میکنم دستی سنگ در راهم میگزارد! چه باید بکنم؟ متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 13:54 |
به زندگي اعتماد كنيد
|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 13:9 |
تمرین اعتماد بنفس
به خود رسيدن يعني داشتن اعتماد به نفس و توجه به خود. حديثي داريم كه حتما قبل از خروج از خانه به آينه نگاه كنيد. پيامبرعزیز ما،هميشه با خود،شانه و آينه و مسواك همراه داشتند و از عطر استفاده مي كردند . اينها همه يعنی: توجه به خود و خودشيفتگي. به خود رسيدن،به هيچ وجه نشانه لوس و افاده اي بودن نيست. برنامه هايي براي تفريح و سرگرمي خود داشته باشيد.به آرامش ، استراحت و نيازهاي ضروري خود،بسيار توجه كنيد. ورزش كنيد. ورزش نكردن،يعني عدم توجه به سلامتي و تناسب اندام. اجازه ندهيد زياد چاق يا تكيده و لاغر باشيد. اگر چه خوب ظاهر شدن در جمع و اثر خوب و مثبت گذاشتن روي ديگران، خيلي عالي است ولی هدف اصلي و اوليه شما بايد اين باشد كه به خود برسيد تا احساس شايستگي كنيد. تمرين هر چند وقت يكبار به یک آرايشگاه خوب برويد. كفشهايتان را خوب برق بيندازيد ولباسهايتان هميشه تميز و اتو كرده باشد نه لزوما گران قيمت. از عطر استفاده كنيد. و تا مي توانيد سر و وضع بهتري داشته باشيد. |+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 12:56 |
جادوی فکر و گوشه هایی از NLP .
|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 12:14 |
فرق دانا و نادان
جان ماکسول می گوید :تفاوت میان شخص دانا و شخص نادان واکنش او به موضوعی است که از قبل میداند (یعنی کارهایی که در گذشته انجام داده.موفقییتها و نا کامی ها)فرد عاقل با تجربه از گذشته اش ادامه می دهد ولی فرد نادان گذشته اش را به یاد دارد و می داند و می شنود ولی عمل نمی کند.
- چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند...
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 14:27 |
افسانه نرگس
کيمياگر افسانه ی نرگس را می دانست، |